زين العابدين شيروانى

462

بستان السياحه ( فارسي )

آبش از رود و ناكوار و هوايش مختلف و ناسازكار و اندك حار و باغاتش بسيار و حبوبش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان كويند آن شهر را بهرام بن شاپور ذو الاكتاف احداث نمود و انوشيروان عادل در آن دكّهء صد كز در صد كز بنا فرمود و خاقان چين وراى هند و قيصر روم را در آن دكّه احضار كرد و جشنى عالى ساخت و خسرو پرويز باغى دو فرسخ در دو فرسخ در حوالى آن شهر طرح انداخت و در آن ميوه‌هاى سردسيرى و كرمسيرى بود و نخجيرهاى بسيار در آن سرداده كه توالد و تناسل مىكردند قديم الزّمان بلدهء كرمانشاهان شهر وسط بوده بمرور ايّام روى به خرابى نموده در ايّام دولت امراء زنكنه فىالجمله معمور كشت و در زمان دولت محمّد على ميرزا كثرت عمارات آنجا از اكثر بلاد ايران دركذشت بعد از فوت آن شاهزاده روى به خرابى نهاد اكنون كويا ده هزار باب خانه در اوست و نواحى آباد و قراى بهجت بنياد مضافات اوست مردمش اغلب شيعىمذهب و عموما متقلّب و حيله‌كر و در فساد و افساد بر اكثر مفسدان سردفترند راقم آن شهر را مشاهده نموده و روزكارى در آنجا بوده و مردم آنجا را ديده و بصحبت خاص و عام آنجا رسيده مانند اشرار و غدّار آنجا كمتر مشاهده كرديده است لهذا بارىتعالى بر ايشان غضب نموده و در سنهء هزار و دويست و سى و هفت هجرى تقريبا خمس آبادى آنجا را سيلاب خراب كرد و جمعى كثيرى را از خلقش از راه آب به آتش فنا برد و ايضا چند سال قبل از اين لشكر وباء آمد و جمعى غفير از ايشان بديار نيستى فرستاد همچنين امسال مرض طاعون بر اهالى آن ديار طارى كشته چندين هزار كس از ايشان كشته كه حساب آن را خدا داند باىّ حال اصل آن شهر در بلندى و پستى واقع شده بعضى عماراتش در زمين هموار اتفاق افتاده و آب روان در اكثر خانهاى آن جارى است و در آن شهر طايفهء علىاللّهى نيز بسيار است شيخ ابراهيم بن شيبان از مشايخ عظام از آنجا بوده و در سنهء سيصد و بيست و دو هجرى و در زمان خلافت القاهر باللّه عبّاسى ظهور نموده و اكنون كسى كه قابل نوشتن باشد مشاهده نشد مكر جناب آقا محمّد على مجتهد آن ديار راقم آن را ديده بود و جناب سيّد معصوم‌على شاه را وى شهيد نمود و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر كرج بفتح اوّل و ثانى و سكون جيم نام روديست در پنج‌فرسخى طهران و در راه قزوين واقع است بعضى كويند نام قريه‌ايست كه آن رود را بنام آن قريه خوانند آب آن رود به‌غايت خوش‌كوار و اكثر به ناحيهء شهريار مىرود و در آنجا زراعت مىشود و منبع آن رود از جبال رودبار است ذكر كربلا صاحب معجم كويد بمدّ موضعى است كه حضرت امام حسين ( ع ) را در آنجا شهيد كرده‌اند و طرف مغرب و شمال كوفه واقع است و دوروزه راه است و اشتقاق آن از كربله است بمعنى رخاوت و سستى كه در قدمين مىباشد و مىتواند بود كه بنا بر رخاوت و سستى آن زمين را كربلا نام نهاده باشند و مىتواند بود كه از كربلاء ماخوذ باشد بمعنى پاك كردن كندم و مانند آن از سنك‌ريزه و خاشاك بنا بر پاكيزكى آن زمين از سنك‌ريزه و مانند آن و كربل نام علف مخصوص نيز هست و مىتواند بود كه بواسطهء كثرت آن علف در آن سرزمين بكربلاء موسوم شده باشد و روايتست كه چون حضرت امام حسين ( ع ) بدان زمين هولناك رسيد اسب آن جناب بايستاد و هرچند امام ( ع ) تازيانه بر او زد قدم از قدم برنكرفت امام ( ع ) فرمود كه هيچ‌كس مىداند كه اين زمين چه نام دارد كفتند اين زمين را ارض ماريه كويند امام ( ع ) فرمود شايد كه نام ديكر هم داشته باشد كفتند كربلا نيز مىكويند آن حضرت فرمود اللّه اكبر هذه ارض كرب و بلاء و سفك الدّماء اين زمين كرب و بلاست و اين محلّ ريختن خون ماست و اين محطّ رجال آل عباست راقم كويد كه آن شهر در زمين هموار واقع و جوانب اربعهء آن واسعست هوايش حار و آبش سازكار و نخلستانش فراوان و غلّاتش ارزانست و قرب چهار هزار باب خانه در اوست و نواحى چند مضافات اوست كويند چهار فرسخ دور باغات كربلاست و ميوهء كرمسيرى او به‌غايت كم‌بهاست و طوايف مختلفه و كروه متفرّقه در آنجا سكونت دارند و از اهل هند و سند و كشمير و كابل و ايران و غيره بسيارند عموما شيعىمذهب و قوم عرب و قليلى اهل سنّت و جماعتند راقم مدّتها در آن ديار فيض آثار بوده و با فرقه علماء و فضلاء و ساير معارف آنجا صحبت نموده جمهور علماى آن شهر اصوليند و سايرين تقليد اصوليين مىكنند همكى دشمن عرفاء و عدوّ اخبارى